خرید بک لینک

آینه ای برابر آینه ات می گذارم تا با تو ابدیتی بسازم

باید روزی برسد که بیدلانه به هم بگوییم: «بسیار گریه کردیم، حالا بیا بخندیم»

و بخندیم و بخندیم و ناگهان و پس از خندههای سرخوشانه و بسیار، سکوت کنیم و به هم نگاه کنیم و به نظرمان احمقانه برسد که چرا یک انسان میبایست برای سادهترین حالات زیستن، این همه رنج میکشید و این همه میمرد و این همه از هم میپاشید؟

باید روزی برسد که در آزادترین و شادترین شرایط ممکن از خودمان بپرسیم: چرا اینقدر دیر؟ چرا اینقدر دشوار؟ مگر ما چه فرقی با ساکنانِ دیگرِ جهان داشتیم؟

مگر ما کجای جهان ایستاده بودیم که آزادی و لبخند و شادی، این همه بعید بود؟!

«نرگس صرافیان»

برچسب: نویسنده: یوسف مرادی تاريخ: چهارشنبه 18 آبان 1401 ساعت: 21:39

صفحه بندی