خط خطی۲۹

تعرفه تبلیغات در سایت
عجب رمضان غریبی دارد این تنهایی ام دلش را بدجور خوش به این شب بیداری های تا سحر کرده است ! کلید شب که زده می شود چشمان همه را که خواب فرا می گیرد سجاده تنهایی ام را پهن می کنم دست انتظارم را بلند می کنم و تا آنجا که توان دارد برای برگشتنت خدا را صدا می زنم این طور صدا زدن فقط ، دلم را می سوازند آخر می دانی سخت است آرام کردن صدای زمخت مردانه و ریز نجوا کردن زنانه این گلویم زمان که از دستم در می رود سحر که خودش را به گوش پدرم می رساند چشم خواب نرفته هر شبم را به خواب می زنم تا پدرم را دلخوش به بیدار کردن خود کنم آخر چشمان بیداری ام را که ببیند عجیب نگران سلامتی ام می شود خودم را که بلند می کنم صورتم را که می شورم با لبخند که کنار سفره سحرش می نشینم باز هم این چشم سرخ شده ام کار من و نگاه خیره پدرم را عجیب سخت می کند دلنگرانی اش را به این سو و آن سوی بشقاب که می کشاند . لقمه به گلوی پر غصه اش که نمی رود به چشمانم زل می زند و با هزار بغض بر گلویش میگوید نمیخواهی فراموشش کنی ؟؟ نمیخواهی تمامش کنی ؟ به خداوندی خدایتان قسم من هم جگرم خون می شود از این نگاه معصومش من هم دلم آشوب میزند از این فراموش نکردنش اما چه کنم که اختیار این عشق از کف عاقلانه ام پریده است و من دل خوش به این دعاهای سحر انتظار آمدنش را میکشم میترسم آنقدر من دعا بخوانم و آنقدر تو نیایی که عاقبت آرزوی یک سحری خوردن ساده کنار لبخند مادرم بر دل رمضان امسالم بماند یا تو کم کن این قهر نبودنت را یا خدا تمام کند این سحر های بی اجابتش را من دیگر خسته شدم از این نیمه شب های شرمسار شده ام دلم برای زندگی کردن یک خواب طولانی میخواهد .

نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 5:40
برچسب‌ها :